تبلیغات
جرعه نور

جرعه نور
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
وبلاگ از نظر شما چگونه است؟






چکیده
این مقاله به بررسی تأثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی بر روابط بین الملل از دو جنبه ساختاری و کارکردی می پردازد. با توجه به اینکه تلاش برای فرهنگ سازی و هنجارسازی و تأثیرگذاری بر قواعد رفتاری و ساختار سیاسی بازیگران منطقه ای و بین المللی در زمره اهداف انقلاب اسلامی بشمار می آید. در این مقاله تلاش شده است ابعاد و جنبه های اثربخشی انقلاب اسلامی بر فرهنگ روابط بین الملل در زمینه های ترویج فرهنگ مردم سالاری دینی، فرهنگ استقلال خواهی و استکبار ستیزی، تقویت فرهنگ اصلاح طلبی در جنبش های جدید اجتماعی، فعالیت گری فکری، فرهنگی و اندیشه ای، افزایش تعامل و تبادل فرهنگی، بازخیزی اسلام در عرصه های حیات اجتماعی، فرهنگ سازی درباره وحدت تمدنی جهان اسلام، احیای نقش جنبش های آزادیبخش و گفتمان سازی سیاسی فرهنگی تجزیه و تحلیل گردد تا به بازشناسی محتوای اندیشه ورزی و قدرت نرم افزاری انقلاب اسلامی در عرصه سیاست بین الملل پرداخته شود.


مقدمه:
انقلاب اسلامی ایران به عنوان نهضتی الهی، فراگیر و مبتنی بر مدار فطرت پاک بشری، توانست اهمیت قدرت نرم افزاری را به منصه ظهور رساند و به عنوان انقلابی در ارزش ها و هنجارها به فرهنگ سازی در عرصه داخلی، منطقه ای و بین المللی مبادرت نماید. این نهضت فرهنگی توانست موجد یک فضای گفتمانی باشد که خرده گفتمان ها را در درون خود مستحیل سازد و ضمن مفهوم سازی و باز سازی فکری و اندیشه ای، فرهنگ نوینی را در روابط بین الملل رقم زند که بر مردم سالاری دینی، احیای تفکر اسلامی، جهان گرایی تمدن اسلامی، محوریت فعالیت فرهنگی، تقویت جنبش های جدید اجتماعی و فرهنگ استکبارستیزی و استقلال خواهی استوار بود. انقلاب اسلامی توانست با تکیه بر توسعه فرهنگی در داخل و تبادل و تعامل فرهنگی و تمدنی با خارج فضای گفتگو با جهان پیرامون را براساس اصلاح طلبی در ساختار و کارکرد نظام بین الملل و زیر سیستم منطقه ای ایجاد نماید تا از این رهگذر به فرهنگ سازی و هنجارسازی در قواعد رفتاری و ساختار سیاسی بپردازد و بدین ترتیب رویکرد جدیدی را بر روابط بین الملل حاکم گرداند که بر تحول ماهیت قدرت، گشتار در قواعد بازی و تغییر در نوع بازیگران استوار باشد. آنچه در پی می آید بر بازتاب فرهنگی انقلاب اسلامی در روابط بین الملل متمرکز است که سعی دارد ابعاد و جنبه های تأثیرات فرهنگی مزبور را بازشناسد.

الف) ترویج فرهنگ مردم سالاری دینی:
انقلاب اسلامی توانست ضمن تبیین سازگاری اسلام و دمکراسی، کنش متقابل میان دو حوزه دین و سیاست را آشکار سازد و با پاسخگویی همزمان به دو پرسش افلاطونی یعنی «چه کسی باید حکومت کند؟» و ماکیاولی یعنی «چگونه باید حکومت کرد؟» نوعی نظام سیاسی را رقم زند که هم بر ویژگیهای معنوی و سیاسی حاکم و هم بر پیوند ارزش های اسلامی با ساختار یا روش مردم سالار استوار باشد. چنین سازه حکومتی که بر تطابق اسلام با مقتضیات زمان و نوزایی دینی با احیای نظریات اسلام درباره حکومت و دولت مداری استوار بود هم بر شیوه حکومتی جمهوریت و نقش مردم در تصمیم گیریهای حکومتی تأکید می کرد و هم الگوی اسلامگرایی و ارزش های پایدار اسلامی یعنی عدالت گرایی، خدامحوری و معنویت گرایی را اساس نظام سیاسی می دانست. نظام جمهوری اسلامی بیانگر پیوند دین و سیاست، تلفیق ساختار و کارکرد و نمایانگر آن بود که امکان دینداری همگام با مدرن شدن وجود دارد. چنین نظام سیاسی همزمان به نفی اسلام متحجر و قشری گرا و نیز نفی سکولاریسم و لائیسیته پرداخت و توانست نظامی را به ارمغان آورد که مشروعیت آن بر پایه حاکمیت خدا و حقانیت ارزشهای دینی و مقبولیت آن براساس اراده مردمی و حق تعیین سرنوشت ملت ها استوار است. عرضه دکترین مردم سالاری دینی به جهانیان از سوی انقلاب اسلامی موجب توسعه فرهنگ تعامل مدار مبتنی بر اهتمام دولتها به خواستهای مردم مسلمان برای ایجاد جامعه بشری متناسب با فطرت انسانی گردید و توانست با احیای نقش ملتها بر ضرورت پیوند و ارتباط وثیق میان مردم و دولت ها تأکید نماید و گرایش به اسلام به مثابه مبنای حکومت مردمی را در میان ملتها تقویت کند و بنیادگذاری حکومتهایی را تشویق نماید که براجرای اصول شریعت و تحقق عدالت اجتماعی تأکید می ورزیدند. چنین نظامی توانست ضمن به چالش کشیدن ایدئولوژیهای ناسیونالیستی افراطی از جمله پان عربیسم، رژیمهای وابسته به شرق و غرب را به چالش کشاند و به مبارزه همزمان با امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم بپردازد.


ب) ترویج فرهنگ استقلال خواهی و استکبار ستیزی
ماهیت مستقل و ضد امپریالیستی انقلاب اسلامی و تلاش آن برای ایجاد نظام بین الملل فارغ از سلطه قدرتهای استکباری، موجب به هم زدن تعادل بلوکهای قدرت جهانی و به چالش کشیدن نظم بین المللی ساخته دنیای شرق و غرب گردید. انقلاب اسلامی با بیان نظریه «نه شرقی نه غربی» توانست ابَر نظمی جمعی مبتنی بر برابری دولتها و حاکمیتها و تحقق حقوق الهی و انسانی ملتها در نظام بین الملل را رقم زند و با احیای ظرفیت ها و امکانات فراموش شده ملت های غیر متعهد و نفی انفعال و مرعوبیت در برابر استکبار، درصدد قطع ریشه های وابستگی ملتها به قدرتهای بزرگ بین الملل برآید. انقلاب اسلامی با افشای ماهیت سلطه گرانه و سیاستهای یکجانبه گرایانه قدرتهای بزرگ توانست خط بطلانی براسطوره شکست ناپذیری آنان بکشد و بارقه های امید را در دل تمام آزادیخواهان و مستضعفان جهان پدیدار سازد. انقلاب اسلامی با ایجاد مرز بین مستضعفین و مستکبرین و آگاهی بخشی به ملتهای مستضعف توانست بستری مناسب را برای حرکت های مستقل و آزادی بخش براساس خودآگاهی محرومان و مستضعفان فراهم سازد. انقلاب اسلامی همزمان به مبارزه در دو جبهه استبداد ستیزی و استعمار ستیزی و نفی وابستگی پرداخت و همین امر موجب شد که فرهنگ استقلال خواهی و آزادیخواهی در سطوح مختلف مردم، دولت ها و جنبش های آزادی بخش رسوخ یابد چرا که الگوی نظام سیاسی جمهوری اسلامی با دو الگوی رایج لیبرالیستی و سوسیالیستی مقابله می کرد و مبانی سکولاریستی، اومانیستی و ماتریالیستی را به چالش می کشید و همین امر موجب شد که از جذابیت ایدئولوژیهای مارکسیستی و ناسیونالیستی به عنوان ایدئولوژی مبارزاتی ملتهای آزادیخواه کاسته شود. از اینرو، انقلاب اسلامی با گشودن جبهه ای ثالث در نظام بین الملل یا راه حلی سوم در جهان آزادیخواه توانست با نظم بین الملل مادی گرایانه به مقابله برخیزد و به فرهنگ سازی در زمینه های استقلال طلبی و استعمار ستیزی در میان ملتهای جهان سوم مبادرت نماید.


ج) تقویت فرهنگ اصلاح طلبی در جنبش های جدید اجتماعی:
انقلاب اسلامی توانست با احیای طبقات متوسط جدید اجتماعی که درصدد بازسازی اندیشه های امام خمینی، علامه طباطبایی، دکتر شریعتی و شهید مطهری برآمده بودند بر لایه ها و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی کشورهای جهان سوم تأثیر گذارد. با توجه به ماهیت صلح طلبانه و آرام انقلاب اسلامی که با تظاهراتی مسالمت آمیز و غیر مسلحانه به پیروزی رسیده بود و با عنایت به آمادگی نخبگان فکری جهان اسلام برای پذیرش افکار و ایده های اسلامگرایانه، نوعی روشنفکری دینی شکل گرفت که به شیوه های تبلیغی و روشنگری فکری به جای مبارزات مسلحانه و چریکی توسل می جست. این مهم موجب ورود به عصر مبارزات مستمر و مسالمت آمیز مردمی و روی آوردن نخبگان مسلمان به راهها و حرکت های اصلاح طلبانه براساس نوسازی و بازسازی تفکر دینی گردید. روشنفکران دینی با الهام از افکار شریعتی درصدد احیاگری اسلامی از طریق فعالیت های فکری و فرهنگی برآمدند و در راستای دکترین سازی و ارائه گفتمانی منسجم از نواندیشی دینی، به فعالیت فرهنگی برای تحقق الگوی نظام مردم سالار دینی مبادرت ورزیدند. چنین جنبش های اصلاح طلب دینی در کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه، بحرین، الجزایر و مراکش تجلی یافت. نهادهای جامعه مدنی اسلامی در کشورهای مسلمان ضمن تأکید برضرورت بازاندیشی مداوم، روش جدیدی از اندیشگی و تأمل را براساس تلفیق جمهوریت و اسلامیت پایه گذاری کردند که بر الگوهای بومی و هنجارهای اجتماعی جوامع آنان مبتنی بود. این مهم موجب افزایش آگاهی تدریجی و قرار گرفتن نیروهای پنهان، زنده و فعال در مسیر تجددطلبی اسلامی گردید. ظهور متفکران و روشنفکران جدید مسلمان در کشورهای اسلامی طبقه متوسط جدیدی را به ارمغان آورد که با افتخار به هویت مستقل اسلامی و بومی درصدد بیداری اسلامی در جوامع مسلمان برآمد و ضمن تأکید بر مشی مسالمت آمیز برای تحقق حاکمیت اسلامی براساس معیارهای دینی به بازسازی نقش خود در فعالیت های سیاسی پرداخت که به عنوان نمونه می توان به نقش آفرینی روشنفکران دینی عربستان پس از 11 سپتامبر 2001 در پاسخگویی آنان به نامه هفتاد روشنفکر امریکایی که جنگ طلبی کاخ سفید را در سیاست بین الملل تجویز می کردند و نیز نامه مخالفت آمیز آنان علیه تغییر نظام آموزشی عربستان در سال جاری اشاره نمود.


د) تقویت فعالیت گری فکری، فرهنگی و اندیشه ای
انقلاب اسلامی با تأکید بر قدرت نرم افزاری فرهنگ و تفکر و نیز تفوق اندیشه ورزی بر ابزار انگاری، نوعی فعالیت گری فکری و فرهنگی را رقم زد که بر استقلال فکری و فرهنگی ملتهای مسلمان استوار بود. چنین انقلابی که خودکفایی و خوداتکایی علمی بدون وابستگی به قدرتهای خارجی را ترویج می کرد موجد نوعی جنبش نرم افزاری و تولید علم در جهان اسلام شد که بر حفظ فرهنگ بومی در عین بهره گیری از دستاوردهای تکنولوژی بویژه فناوریهای ارتباطی روز تأکید می ورزید. از اینرو بود که علومی مانند بیمه اسلامی، بورس اسلامی، اقتصاد اسلامی و سیاست اسلامی مورد توجه محافل علمی قرار گرفت و همزمان دو مرکز علمی حوزه و دانشگاه را به تعامل و همفکری بایکدیگر واداشت. بدینسان، همزمان با افزایش گرایش اندیشمندان به درک و فهم واقعیت و ماهیت انقلاب اسلامی، حوزه های علمیه در تحولات فکری جهان اسلام اهمیتی مجدد یافتند و خیل مشتاقان فراگیری علوم دینی بویژه از کشورهای افریقایی برای تحصیل در حوزه های علمیه به ایران گسیل یافت. همچنین دانشگاهها میدان مهمی برای فعالیت های علمی و حرکت های سیاسی گروههای اسلامی گردیدند که برضرورت بهره گیری از عنصر زمان و سرعت عمل و ارتقای قدرت پویایی و انطباق با تحولات جهان تأکید می ورزیدند. همچنین به منظور استقلال فکری و اندیشه ای ملتهای مسلمان و تقویت هویت اسلامی و احساس دینی در میان نخبگان علمی و فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی غرب، اهتمام به اسلامی شدن مدارس و دانشگاه ها افزایش یافت به گونه ای که دانشگاه ها و مراکز علمی و دینی ضمن تأکید بر آگاهی فکری و سیاسی براهمیت حق تحصیل و فراگیری علمی حتی برای زنان مسلمان اهتمام می نمودند. مراکز علمی و فرهنگی کشورهای مسلمان علاوه بر توجه به مبانی متافیزیکی دانش و هنجارسازی در مورد نوع نگرش به انسان و زندگی، درصدد تقویت دیدگاههای علمی ومنطقی برای تبدیل جهان اسلام به قطب فکری و تمدنی برآمدند. در این رهگذر، استفاده از فناوریهای غرب در عین اهتمام به ارزشهای دینی و یافته های بومی موجب گردید، ارتباط وثیق علم و دین بر مبنای رویکرد غرب پژوهی به جای رهیافت غرب ستیزی یا غرب پذیری بر دانشگاهها و حوزه های علمیه کشورهای اسلامی حاکم شود و بدین ترتیب بازسازی فکری reconcepthalization براساس تلفیق سنت و مدرنیته با تأکید بر بومی گرایی و تقویت هویت فرهنگی تمدنی و اقتباس آگاهانه از فناوریهای نوین در جوامع مسلمان و مراکز علمی آنان رقم خورد.


ه) افزایش تعامل و تبادل فرهنگی:
انقلاب اسلامی توانست با نشان دادن ظرفیت تمدن اسلامی به عنوان تمدنی جامع و چند بعدی در عرصه های دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و علمی و بازسازی تمدنی براساس غرب پژوهی و بومی گرایی طلایه دار گفتمان جدید تعاملی و تبادلی در عرصه های علم، دانش، تکنولوژی و اندیشه باشد. در این رهگذر، تلاش برای بازسازی درونی و ارتقای ظرفیت های تحول در اندیشه دینی به منظور گسترش تعاملات، تبادلات و همکاریهای علمی و فرهنگی براساس احیای توان بازیگری مؤسسات فرهنگی و آموزشی و قدرت ارتباطات و تبادل اطلاعات افزایش یافت. توجه به افزایش تعامل و تبادل فرهنگی براساس ارتقای فناوریهای نوین ارتباطی و همگرایی آن با شیوه های ارتباطی سنتی موجب تعامل دیدگاهی در عین تأکید بر تمایز هویتی جهان اسلام با جهان غرب گردید. در واقع، وقوع انقلاب اسلامی در عصر انقلاب ارتباطات و همزمان با رشد شبکه های فراملی موجب بازسازی فکری تمدن اسلامی گردید که بر ویژگی هایی از قبیل فراگیرندگی، چند مرکزیتی و مداومت و پویایی استوار بود. همچنین تأکید انقلاب اسلامی برافزایش اهمیت و نقش مردم و نیز تعامل میان ملتها موجب ارتقای خودآگاهی ملتها و افزایش فرهنگ گفتگو و پرسشگری و پاسخگویی با توجه به رواج روحیه نقد ایده ها و نهادهای موجود گردید. احترام به آزادی فکر و اندیشه همزمان با افزایش اهمیت سیاسی دین در روابط بین الملل موجب افزایش تعامل و مراودات علمی میان حوزه های علمیه از یکسو و نیز میان استادان و روحانیون با یکدیگر از سوی دیگر گردید. بعلاوه، افزایش روحیه انقلابی گری در دانشگاه های کشورهای اسلامی و ارتقای اهمیت و نقش دانشجویان و کانون های دانشجویی موجبات افزایش تعاملات فکری و فرهنگی دانش پژوهان مسلمان را فراهم آورد. پخش و توزیع گسترده نوارهای مذهبی و سخنرانی رهبران دینی و خطبای مشهور اسلامی در دانشگاه های کشورهای مسلمان و نیز افزایش روز افزون تعداد و نقش تبلیغاتی مساجد به عنوان پایگاههای ارتباطی سنتی دانشجویان و روشنفکران موجب تعامل مساجد و دانشگاهها گردید به گونه ای که در جنبش های اسلامی کشورهای اسلامی جهان بینی توحیدی و ایدئولوژی مبارزاتی مبتنی بر اسلامگرایی و خردورزی شکل گرفت و تلاش نخبگان فکری و فرهنگی و دانشگاهی و حوزوی برای هم اندیشی به منظور مقابله با گفتمان مادی غرب و شرق (لیبرالیسم و سوسیالیسم) و تطابق دادن اندیشه دینی با پویش های سیاسی و نیز سرعت واکنش برای اطلاع رسانی، تصویر سازی و مدیریت تصویر به منظور باز تعریف هویت تمدن اسلامی موجب افزایش تعامل و تبادل فکری و فرهنگی اندیشمندان و نخبگان جهان اسلام با یکدیگر و نیز با جهان غرب گردید، به گونه ای که پلورالیسم فرهنگی را در جهان مبتنی بر تنوع و تکثر فرهنگها رقم زد.


و) بازخیزی اسلام در عرصه های حیات اجتماعی:
انقلاب اسلامی به عنوان انقلابی براساس ارزشهای معنوی و اخلاقی و مظهر پیروزی اسلام بر نمادهای غیر اخلاقی موجب تجلی اخلاقیات و هنجارهای دینی در رفتار اجتماعی گردید که در عرصه هایی مانند حجاب به عنوان الگوی پوشش اسلامی و بومی، اعتراض مسلمانان به ورود فیلم های مستهجن غربی، اجرای اصول و حدود شریعت و احکام شرعی و احیای مراسم عزاداری و سینه زنی تجلی یافت و شکل گیری روح جمعی با حضور گسترده و مشارکت فعال مردم در صحنه های سیاسی و اجتماعی را موجب گردید. این مهم سبب گردید مراکز و پایگاههای سنتی اسلامی مانند مساجد به عنوان مراکز قدرت در جوامع اسلامی در سرعت بخشیدن به روند تغییرات اجتماعی و سیاسی نقش مؤثری ایفا نمایند؛ چرا که فراگیرسازی ایدئولوژی اسلامی همزمان وظیفه ای دینی و سیاسی قلمداد می گردید. این موضوع موجب مردمی شدن جنبش ها با محوریت اسلام شد. در این رهگذر، مساجد، منابر و نمازهای جمعه و جماعت به عنوان پایگاه های ارتباطی یا ابزارهای سنتی برای انتقال پیام ها و تبادل دیدگاههای مدرن براساس باورهای دینی و سنتهای اجتماعی قلمداد می شدند. مسجد به عنوان مظهر انسجام اجتماعی و افزایش حرکتهای جمعی موجب احیای قدرت رهبران مذهبی و بویژه ارتقای نقش روحانیت شیعه گردید. در این میان، با توجه به افزایش اهمیت خانواده در شکل دهی به رفتارهای اجتماعی، نوعی تعامل میان دو حوزه خصوصی و عمومی در جوامع اسلامی تحقق یافت که موجب بازگشت به آموزه های اسلامی و تقویت فرهنگ بازگشت به خویشتن براساس حاکمیت اسلام در کلیه سطوح خانوادگی و اجتماعی و سیاسی در کل جهان اسلام از مغرب تا اندونزی گردید. تبدیل شدن اسلام گرایی به نیرویی پرجنب و جوش و منتقد علیه استبداد و استعمار موجب رستاخیز جدید جهانی و ارتقای خودباوری مسلمانان تحقیر شده و تحت ستم براساس تجلی دین در کلیه شئون اجتماعی گردید. رشد معنویت گرایی، افزایش گرایش و دلبستگی مردم به معنویات و توسعه فرهنگ دینی در کشورهای اسلامی همزمان با گسترش موج اسلامخواهی و اسلام گرایی و احیاء و نهادینه سازی ارزشهای معنوی و اسلامی موجب اعطای هویت اخلاقی، معنوی و معرفتی به جوامع مسلمان گردید، به گونه ای که روشنفکران دینی با تکیه بر جنبش «بازگشت به خویشتن» درصدد انسان سازی دینی برآمدند و با انتشار نشریات و ایجاد شبکه های رادیو تلویزیونی به گسترش پیام انقلاب اسلامی مبادرت نمودند. بدین ترتیب، حرکت های اسلامی در عرصه های اجتماعی براساس تلفیق یکتاپرستی، اخلاق گرایی، معنویت باوری، انسان شناسی، عدالت گرایی و حق طلبی به بازخیزی و نقش آفرینی مجدد پرداختند.


ز) اعتلای فرهنگ سازی درباره وحدت تمدنی جهان اسلام
انقلاب اسلامی با تأکید بر وحدت شیعه و سنی، تقریب مذاهب اسلامی و نفی فرقه گرایی مذهبی درصدد وحدت ملتهای مسلمان و تحقق پروژه امت سازی برآمد. این مهم از یکسو براساس مبارزه ای مثبت یعنی تکیه بر باورهای اصیل اسلامی و نیز آیین ها و مراسم سنتی دینی استوار بود که شالوده سازمان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی امت اسلامی را بر باورهای اصیل اسلام ناب محمدی و نیز فرهنگ ها و آیین های مشترک اسلامی از جمله حج ابراهیمی پایه گذاری می کرد و از سوی دیگر بر مبارزه ای منفی علیه دشمن مشترک از جمله در مراسم برائت از مشرکین و براساس استکبار ستیزی و کوتاه کردن دست قدرتهای جهانی از ثروت های ملی کشورهای اسلامی استوار بود که نمایانگر حساسیت مسلمانان نسبت به تحولات جهان اسلام و ضرورت ارتقای روح جمعی آنان براساس مخالفت با سلطه قدرتهای بیگانه، مبارزه با صهیونیسم و افساد ستیزی بود. در این راستا، احیای امت و تمدن اسلامی بر پایه قرآن و حدیث و سنت و فرهنگ و کلام اسلامی یا براساس جهان بینی اسلامی و تشکیل جامعه متحد اسلامی براساس آیین جهانشمول اسلامی و نیز براساس پیوند دولتها و ملتها و وحدت نخبگان فکری، فرهنگی و سیاسی از یکسو و تشکیل جبهه متحد اسلامی در مقابل اردوگاه شرق و غرب و با تقویت اندیشه مبارزه با صهیونیسم و رژیم صهیونیستی و بازسازی آرمان فلسطین و حساسیت افزایی مسلمانان نسبت به تحولات جهان اسلام از سوی دیگر موجب توجه به همگرایی جهان اسلام براساس اتحادیه های منطقه ای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی برای تأثیر گذاری برنظام تصمیم گیری بین المللی گردید و علاوه براحیای ژئوپولیتیک جهان اسلام موجب افزایش نقش دین به عنوان اصلی اساسی در مدیریت تحولات جهانی شد. بدین ترتیب تمدن اسلام توانست درصد دستیابی به جایگاهی نوین در نظم جهانی برآید و با ارتقای سطح تحلیل سیاست بین الملل از بازیگران دولتی به بازیگران تمدنی فرصتی برای انتشار پیام ادیان ابراهیمی را فراهم آورد که با توجه به استواری بر فطرت پاک بشری محدود به فضا و زمان خاصی نیستند و از اینرو می توانند با تأکید بر گره خوردن سرنوشت انسانها به یکدیگر در کره خاکی و با توجه به ذات گرایی به معنای این که بشریت نمود عامی از وجود هستی بخش است بر نقش عنصر ایمان در گسترش ارزشهای بشری و توسعه آدمی شدن تأکید ورزند. در واقع، عالمگیری دین به عنوان نظامی جامع برای انسانها و پیوند فرهنگ جهان گرایی با تمدن گرایی دینی موجب رویکرد کلان به موضوعات جهانی بشری می گردد که به عنوان نمونه می توان به ضرورت امنیت، صلح، عدالت و توسعه آموزش و پرورش ابناء بشر به عنوان موضوعاتی مرتبط با یکدیگر اشاره کرد. بدین ترتیب، انقلاب اسلامی با نوعی کلان نگری و با مطرح کردن دین به عنوان تنها راه سعادت بشر و با تکیه بر کلیت گرایی و عام گرایی اسلام به عنوان گفتمان اصیل و عقلانی و سیاسی و الهی و با تأکید بر عدم گسست بین عرصه های مختلف حیات بشری توانست اهمیت سیاسی دین در روابط بین الملل را بازنمایاند و بدین ترتیب به جهان اسلام نوعی خودآگاهی و خود باوری برای وحدت تمدنی به منظور نقش آفرینی مجدد در عرصه فرهنگ و سیاست بین الملل اعطاء نماید.


ح) احیای نقش جنبش های آزادیبخش
انقلاب اسلامی ایران توانست با ارتقای خودآگاهی مستضعفان و محرومان و احیای خودباوری، اعتماد به نفس و بیداری اسلامی در میان ملتهای مسلمان، بر اهمیت جنبش های آزادیبخش اعم از اسلامگرا و استعمار ستیز به عنوان بازیگران نوین در نظام بین الملل تأکید ورزد و بدین ترتیب موازنه قدرت را به نفع جبهه ای ثالث در نظام بین الملل رقم زند که برآرمانهای آزادی، عدالت اجتماعی و نفی دخالت قدرتهای خارجی و ضرورت مدیریت پویا و منعطف تحولات سیاسی اجتماعی تأکید می کرد. این مهم بویژه در جنبش های آزادیبخش اسلامی اهمیت بیشتری یافت چرا که آنان با سامان دادن نهضت بیداری اسلامی از پایین و با تأکید بر نقش ملتها و قبول مسئولیت پذیری براساس مردم محوری، مرزهای صوری و ظاهری را در هم شکستند. آنان ضمن ابراز سازش ناپذیری روح جمعی ملتهای خود با غرب درصدد وارد کردن اسلام به صحنه مبارزاتی برآمدند و با استواری حرکتهای آزادیخواهانه برآرمانهای دینی و اسلامی و معنوی و نیز تلفیق بین اخلاق، دیانت و سیاست، در فرهنگ سیاسی ملتهای خود تحولی شگرف ایجاد کردند که مشخصه های آن را می توان استقلال خواهی، عدالت محوری، حق گرایی، معنویت طلبی، اخلاق گرایی و تعامل دین و دولت ذکر کرد. جنبش های اسلامی مزبور در دو عرصه تجلی بیشتری یافتند یکی در عرصه فکری و اندیشه ای که به جنبش های اسلامی میانه رو، مسالمت گرا و فرهنگ محور شهرت یافتند و دیگری در عرصه عملیات شهادت طلبانه و حرکتهای جهادی که نمونه آن را می توان انتفاضه مردم مسلمان فلسطین ذکر کرد که با الگوپذیری از انقلاب اسلامی به عنوان انقلابی آرام با دستهای خالی و با بهره گیری از مساجد به عنوان پایگاه های ارتباطی، قیامی فراگیر را در سراسر فلسطین اشغالی رقم زد. با این وجود، نهضت های اسلامی میانه رو و رادیکال از آن لحاظ با یکدیگر اشتراک داشتند که بر اصول گرایی اسلامی، هویت مکتبی و آرمانخواهانه جهان اسلام، احیای تفکر و اندیشه دینی، رهایی از ایدئولوژی های مادی گرا، معنویت محوری بدون بهره گیری از ایدئولوژیهای وارداتی، پویش سیاسی اسلام و حضور دین در عرصه های عمومی و حکومتی، نفی سکولاریسم و ماتریالیسم، غایت گرایی و ارزش محوری براساس خدامداری و خالق گرایی تأکید می ورزیدند.


ط) گفتمان سازی سیاسی فرهنگی:
انقلاب اسلامی موجد یک فضای گفتمانی مبتنی بر عنصر معنویت گرایی و بازگشت به خویشتن بود که مخاطبان و طرفداران خود را گرد گفتمان واحد و فراگیر سامان بخشید و براساس نظریه «وحدت در عین کثرت» یعنی وحدت در باورها و ساختارهای ارزشی و کثرت در روشها و کارکردهای بشری توانست گفتمانی چتر گونه را به ارمغان آورد که قادر به مستحیل ساختن خرده گفتمان ها در درون خود باشد. چنین گفتمان سیاسی فرهنگی توانست بین امور بظاهر متناقض پیوند و همگونی و انسجام درونی برقرار سازد که به برخی از آنها بشرح زیر اشاره می شود:


نخست: تبیین خردورزی به عنوان ملاک مقبولیت و دینداری به عنوان معیار مشروعیت. بدین معنا که ارزش اسلام محور با روش جمهور محور به گونه ای تلفیق گردید که عقلانیت اخلاقی و خردگرایی غایی را به عقلانیت ابزاری مدرنیته پیوند می داد و از اینرو بود که انقلاب اسلامی با تفسیری موسع از عقلانیت، آنرا به عنوان حافظ آرمانها و ایده آل های خویش قرار داد و بدینسان توانست وحدت بین نظر و عمل برقرار سازد چرا که آرمانها در طول واقعیت ها قرار گرفتند و آرمانگرایی واقع بینانه توانست پلی بین آرمان ها و واقعیت ها برقرار سازد.


دوم: حل تعارض بین حق حاکمیت الهی با آرای عمومی و رضایت عامه یا حل تعارض بین جمهوریت و اسلامیت یا بین انتصاب و انتخاب.


سوم: حل رابطه دین و ملیّت با طرح مفهوم امت دینی یعنی نفی ناسیونالیسم و ملی گرایی افراطی و محدود به حصارهای تنگ قومی.


چهارم: حل جمع بین اصول گرایی و تکثر گرایی به معنای قائل شدن به تکثر گرایی محدود، ضابطه مند و مشروط در چارچوب اصول گرایی دینی در عین نفی تعصب گرایی، قشری گرایی و بنیادگرایی متحجر و جزم گونه و فناتیک یا به عبارتی اصول گرایی در محکمات و تکثر گرایی در متشابهات که این مهم موجب حفظ باورها در عین گشودن باب تکثر قرائت ها در ذیل گفتمان اسلامی گردید.


پنجم: ارائه الگوی آرمانی عملی به معنای اهتمام به عقلانیت در عین حفظ آرمانها به منظور ارتقای کارآمدی در عین حفظ ارزشها که این مهم مرهون اتکاء به اصولی از قبیل اجتهاد، تقیه، فرهنگ عاشورایی حمایت از مظلوم و فلسفه مهدویت و انتظار بوده است.


نتیجه گیری
با عنایت به آنچه گذشت مشخص گردید که انقلاب اسلامی توانست از جنبه های ساختاری و کارکردی تأثیراتی فرهنگی بر روابط بین الملل گذارد و «وحدت ارزش در عین کثرت روش» را به منصه ظهور رساند.


از جنبه ساختاری، انقلاب اسلامی موجب ارتقای توان بازیگرانی نوین از جمله تمدن اسلامی، جهان اسلام، امت اسلامی، نهضتهای آزادیبخش و ملتها گردید و نقش دین را به عنوان قدرتی تأثیرگذار بر پویش های بین المللی آشکار ساخت. بعلاوه بر نقش جنبش عدم تعهد و بازیگران جهان سومی نیز با کشیدن مرزی دقیق بین مستضعفان و مستکبران تأکید کرد تا از این رهگذر الگوی جمهوری اسلامی را برای کلیه مستضعفان به صورت تصریحی یا تلویحی جهانی نماید. همچنین روشنفکران دینی به عنوان طبقه متوسط جدید وحاملان اندیشه انقلاب اسلامی توانستند نقشی اساسی در بازخیزی اسلام در فرایندهای سیاسی اجتماعی ایفا کنند و به ترویج فرهنگ مردم سالاری دینی مبادرت نمایند تا از این رهگذر علاوه بر تحول در ساختار سیاسی اجتماعی داخلی کشورها به تغییر و گشتار در ساختار نظم منطقه ای و نیز ماهیت تحولات بین المللی اهتمام ورزند.


از جنبه کارکردی، انقلاب اسلامی ضمن اهتمام به ایفای نقش انقلابی در عرصه روابط بین الملل از رهگذر زیر سؤال بردن مشروعیت هنجارها و قواعد حاکم بر نظام بین الملل، رویکردی تعاملی را برگزید و با تأکید بر برونگرایی توسعه محور (نه انزواطلبی ایدئولوژیک و نه عملگرایی محض) رهیافتی گشاینده در عین اهتمام به فرهنگ استقلالی را انتخاب کرد. این رویکرد که بر عالمگیر شدن دین در عرصه گیتی و تلاش برای جهانی شدن اسلام یا ادیان توحیدی و ابراهیمی استوار بود حامل پیام صلح طلبی نیز بود چرا که ادیان با یکدیگر نمی جنگند بلکه با یکدیگر گفتگو و هم اندیشی می کنند و اگر دین بتواند در عرصه بین المللی و بر نظام تصمیم گیری جهانی تأثیری شگرف گذارد نه تنها در قواعد رفتاری که در ساختارهای تعاملی نیز مؤثر خواهد بود. همچنین انقلاب اسلامی توانست به گفتمان سازی سیاسی فرهنگی براساس ترویج فرهنگ استقلال خواهی و استکبار ستیزی و فرهنگ اصلاح طلبی در جنبش های جدید اجتماعی، تقویت فعالیت گری فکری، فرهنگی و اندیشه ای، افزایش تعامل و تبادل فرهنگی و اعتلای فرهنگ وحدت تمدنی جهان اسلام مبادرت نماید که حاملان اندیشه ای آن همچنان نخبگان فکری و فرهنگی می باشند. از اینروست که پیام انقلاب اسلامی توانسته است در لایه های مختلف اجتماعی و بین ملتی رسوخ نماید تا در عصر جهانی شدن بستری برای عالمگیر شدن فرهنگ دینی در روابط بین الملل فراهم آید.


منابع مقاله: مجله اندیشه انقلاب اسلامی، شماره 8و7، دهشیری، محمد رضا؛




طبقه بندی: انقلاب اسلامی،
[ سه شنبه دهم خردادماه سال 1390 ] [ 01:56 ] [ جرعه نور ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

درود خدا ر روان پاک رهبر کبیر انقلاب اسلام حضرت امام خمینی ره و سلام برارواح مطهر شهدای اسلام علی الخصوص شهدای هشت سال دفاع مقدس


امسال براى اینكه ما بتوانیم آنچه را كه در این دعاى شریف به ما تعلیم داده شده است و وظیفه‌ ماست، انجام بدهیم، براى اینكه بتوانیم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفیت هاى كشور حركت كنیم، احتیاج داریم به اینكه همت خودمان را چند برابر كنیم؛ كار را متراكم‌تر و پرتلاش‌تر كنیم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى می‌كنم. >> مقام معظم رهبری

فرمود ولی همت خود افزون کن
با کار مضاعف به ره حق خو کن
خواهی که سفید روی شوی نزد خدا
با کوشش خود مکر عدو خنثی کن

ما پیام عید رهبر را چو مصحف میکنیم
مثل دستورالعمل همواره مصرف میکنیم
کوری چشم دشمنان اسلام و قرآن
چشم آقا کار و همت را مضاعف میکنیم

---------------------------------
جرعه نور سعی داشته سایت های مناسب را معرفی نماید.«پیوند به سایت ها به مفهوم تایید محتوای این سایت ها توسط جرعه نور نمی باشد».

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

page rank google پیج رانك گوگل این وب

ارتباط با مدیر وبلاگ

با کلیک روی بالن فوق شما میتونید بطور مستقیم با مدیر وبلاگ چت کنید اگر آنلاین بوده باشد
************** ************** *

**************** ****************************