جرعه نور
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
وبلاگ از نظر شما چگونه است؟







محمدعلى گودینى

روى قالیچه پادرى نخ نمایى جلوى در خانه نشسته و گلدان شمعدانى یخزده مقابلـش بـود .تك حفره هاى آبلـه روى گونه ها و چانه اش صـاف شده بود .صورت سفیدش برق مى زد و طره موهاى سفید از زیر چارقدش پیدا بود .دست چپ را بالاى ابروهایش گذاشته بود و سیاهى چشم هایش در سایه نقاب دست به سفیدى مـى زد .لعاب سیاه دانه هـاى تسبیـح اش رنگ داده بود و با هر تكانى برق مى زد و هر دانه را كه از لاى انگشت هایش مى انداخت و ذكر مى گفـت ، سفیدى دو ـ سه تك دندان باقیمـانـده اش نمایان مى شد .رنگ آبى در چوبى خانه قدیمى از اثر سال ها تابش آفتاب پوسته داده و چـرك مرده شده بود .آسمان نیمه ابـرى بود و هـوا سوز برف داشت و فضاى كوچه مه آلود بود .

چشم هاى سفیدگشته مادر مثل همیشه از جلوخانه انتهاى كوچه چهار مترى بن بست رو به سركوچه و خیابان باریك محل ، مات مانده بود .از آن فاصله ، تنها شبح رهگذرها را مى دید و گاه كه نـوجوانى مى گذشت چشمهـایـش قـدرى سو مى یـافـت و زودى مات مى گشت و آن وقت گوش هاى سنگین اش پر مى شد از زمزمه هاى تلخ و شیرین و یادهاى دور و نزدیكى كه سال ها مونس انتظارش بود : لعنتى ها جنازه ها را كه تحویل نداده اند !مردم هم مى گویند جنازه ها » «!را كمپلت ریخته اند دریاچه نمك تا سر به نیست بشوند الله اكبر ...اونایى كه از قیام مردم جان بدر برده اند، نقل كرده اند » «!طرف بازار چه قیامتى بوده .خون كف خیابان را گرفته بود زن آقا، خدا جزاى خیرت بدهد .این همه سال تابستـان و زمستـان » مى نشینى جلوى در این خانه آخر كوچه كه چى ؟ !جوان تواگر شهید شده كه خدا با على اكبر امام حسین علیه السلام محشورش بكند، اگر هـم در بند و محبس ظالم ها گرفتار و اسیر شده كه امیدوارم به حق جدش موسى بن جعفر به همیـن زودى ها خلاص بشـود و یك روز در بـازكنى ببینیش كـه روبه رویت ایستاده «.

مگر خدا جاى حق ننشسـتـه زن آقا؟ فقط جگر گـوشه تو كه سر بـه » نیست نشده .این جـورى كه مى گویند كشته هـاى آن روز نهضت پانـزده هزار نفر بوده ، خدا عالمه چند هزار نفرشان مثل جوان تو هستند كه كسى از سرنوشت شان خبـر نـدارد .خون ناحق ریشه ظلـم را خشك مى كنـد . «.حكما خون سید شفیع هدر نمى رود زن آقا دیدى آخر چه انقلابى برپا شد .مگر خدا این همه صبر پانزده » ساله مادرهاى چشم به راه عین شما را بى نتیجه مى گذارد؟ ظلم كه همیشه پایدار نمى ماند .خون به ناحق ریخته شده سید شفیع و دیگران كه از بین نرفته .حالام مى بینى الحمدلله اسلام نزدیك است پیروز بشود .شاه ظالم «.كه گورش را گم كرده ، امام هم امروز و فردا به سلامتى برمى گردد چشم هاى سفید مادر همچنان به سركوچه و خیابان دوخته شده بود، از همانجایى كه پـانـزده سال در گرما و سرمـا، روزها زل زده بود و چشم براهى كشیده بود به آن امید كه نوجوانش از تظاهرات روز پانزده خرداد باز آید .حرف هاى ریز و درشت فامیل و در و همسایه در آن پانزده سال غمبار و دلدارى ها و دلسـوزى هایشـان را از ذهن گذرانده بـود،

پانزده سالى كـه همیشه از صبح آمده بود جلوى در خانه ، روى قالیچه پادرى .مقابل گلدان شمعدانى نشسته بود و دست روى پیشانى نقاب چشم ها كرده بود و نگاهش را دوخته بود به ورودى كوچه و رفت و آمدهاى خیابان ، چشم انتظار سید شفیـع !از روزى كه خبر بازگشت امـام را شنیده بود، داده بـود عكسى از امام و عكس سید شفیـع را چسبانده بـودند روى گلدان شمعدانى اى كـه همه گفته بـودند از یخبندان روزهاى سرد، بـرگ هاى سبزش سیاه شده . هر چند در نظر خودش ، شمعدانى گلدانش همیشه خدا سبز بـود و گلى صورتى داشت كه از عطـرش فضا معطر بـود .در این اندیشه ، گلـدان را جلوتر كشید و دست گذاشت روى قلبش .لحظاتى از تپش قلب ، حالتش دگرگون شد، حس نمود گـوش هایش دیگر آن سنگینى گذشتـه را ندارد . چشمهایش قدرى سو گرفت بى آنكه سرمایى احساس نماید، بویى بهارى در مشامش نشست .به نظـرش دیگر آمد و شدها شبـح وار نبود و رفت و آمد افراد سریع و پرهیجان شده بود .

ازدور دست ها صداى تیراندازى شنیده مى شد .نـوجـوان همسایه روبـرویـى بـا دوست همكلاسى اش ، جـعـبـه بطرى هایى را كه فتیله اى از دهانه شان خارج شده بود، از خانه بیرون آورد و زن همسایه پـشـت سـر آنـهـا خـارج شد ::» بهمـن جـان دیـگـر سفـارش نمى كنم .خیلى مواظب خودتان باشید .كوكتل خطرناكه ها ...«و زن ، بچه ها را تا وقتى در خیابان پیچیدند، با نگاه نگرانش تعقیب نمود و رو به آسمان آرام گرفت و گفت ::» دست خدا به همراه تان «و از آنجا آمد طرف زن آقا ::» زن آقا مژده ...مردم بیشتر پادگان ها را گرفته اند .عنقریب است انقلاب پیروز بشود .خیابان ها پرشده از انقلابیون .در زندان هاى ساواك را یكى یكى مى شكنند و باقیمانده زندانى ها را آزاد مى كنند !دوران انتظار «...سرآمده ، به امید خدا بیست و دوم بهمن روز انتقام پانزده خرداد است زن آقا نگـاه از چـهـره هیجـان زده زن همسـایـه بـرداشت و دوخت بـه شمعدانى كه سبز بود و پنج گلسرخ و صورتى بر شاخه هایش شكفته بود .

دست كشید به عكس امام و صـلـوات فرستاد .همسایه متعجب كـنـارش نشست و گلدان را از زمین برداشت ::» صبح كه دیدمش برگ ها سیاه بود و «!گلى هم كه نداشت زن آقا با تبسمى جواب داد ::» چرا ...هم سبز بود و هم گل داشت . «...!مگر تو بوى بهار را حس نمى كنى ؟ در خانه همسایه بغل دستى گـشـو ده شد .نوعروس خانه بـا رادیویى روشن پاى به كوچه نهـاد و درحالى كه از هیجان و شادى در پوست خـود نمى گنجید و صدایش مرتعش بود، رو به آن دو گفت ::» زن آقا ...سورى خانم ...گوش كنیـد ...«زن ها گوش سپردند به صداى هیجانـزده اى كه از رادیوپخش مى شد ::» توجه فرمایید .این صداى انقلاب مـردم ایران «...است سورى خانم ، زن آقا را در آغوش كشید و اشك در چشمهایش شتك زد .زن آقا همانطور كه سر برشانه سورى خانم داشت ، گفت ::» عجب «!عروس زیبا و نجیب و خوش خبرى سورى خانم با تعجـب سـرش را كنار كشید و نگـاهـش را دوخت بـه چشم هاى سفید زن آقا و پرسید : «!راستى زن آقا دوباره به چشمهایت نور برگشته ؟ » چشم هاى زن آقا پرشد از اشك .روكرد به عكس سید شفیـع اش در كنار عكـس امـام .بـغـضـش را كه فـرو خـورد .تنـهـا توانست بـگـویـد : «!الحمدلله »


برگرفته از : هفته نامه صبح صادق ، شماره 139




طبقه بندی: داستان كوتاه،
[ شنبه نهم بهمنماه سال 1389 ] [ 20:04 ] [ جرعه نور ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

درود خدا ر روان پاک رهبر کبیر انقلاب اسلام حضرت امام خمینی ره و سلام برارواح مطهر شهدای اسلام علی الخصوص شهدای هشت سال دفاع مقدس


امسال براى اینكه ما بتوانیم آنچه را كه در این دعاى شریف به ما تعلیم داده شده است و وظیفه‌ ماست، انجام بدهیم، براى اینكه بتوانیم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفیت هاى كشور حركت كنیم، احتیاج داریم به اینكه همت خودمان را چند برابر كنیم؛ كار را متراكم‌تر و پرتلاش‌تر كنیم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى می‌كنم. >> مقام معظم رهبری

فرمود ولی همت خود افزون کن
با کار مضاعف به ره حق خو کن
خواهی که سفید روی شوی نزد خدا
با کوشش خود مکر عدو خنثی کن

ما پیام عید رهبر را چو مصحف میکنیم
مثل دستورالعمل همواره مصرف میکنیم
کوری چشم دشمنان اسلام و قرآن
چشم آقا کار و همت را مضاعف میکنیم

---------------------------------
جرعه نور سعی داشته سایت های مناسب را معرفی نماید.«پیوند به سایت ها به مفهوم تایید محتوای این سایت ها توسط جرعه نور نمی باشد».

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

page rank google پیج رانك گوگل این وب

ارتباط با مدیر وبلاگ

با کلیک روی بالن فوق شما میتونید بطور مستقیم با مدیر وبلاگ چت کنید اگر آنلاین بوده باشد
************** ************** *

**************** ****************************
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic